![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
||
![]() |
![]() |
![]() |
فال حافظ
قالب های نازترین
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
سرگرمی
و آدرس
behshahrnet.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار ميگيرد؟!
مراحل زير را به ترتيب انجام دهيد. تا معجزه اي شگفت انگيز را متوجه شويد. (اين مطلب برگرفته از اساطير چيني است)
1. ابتدا کف دو دستتان را روبروي هم قرار دهيد و دو انگشت مياني دست هاي چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانيد.
2. چهار انگشت باقي مانده را از نوک آنها به هم متصل کنيد
3. به اين ترتيب تمامي پنج انگشت به قرينه شان در دست ديگر متصل هستند.
4. سعي کنيد انگشتان شصت را از هم جدا کنيد.انگشت شصت نمايانگر والدين است. انگشت هاي شصت مي توانند از هم جدا شوند زيرا تمام انسان ها روزي مي ميرند. به اين صورت والدين ما روزي ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت هاي شصت را به هم متصل کنيد . سپس سعي کنيد انگشت هاي دوم را از هم جدا نمائيد. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمايانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم براي خودشان همسر و فرزنداني دارند. اين هم دليلي است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت هاي اشاره را روي هم بگذاريد و انگشت هاي کوچک را از هم جدا کنيد. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دير يا زود آنها ما را ترک مي کنند تا به دنبال زندگي خودشان بروند.
7. انگشت هاي کوچک را هم به روي هم بگذاريد. سعي کنيد انگشت هاي چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار مي دهيم) را از هم باز کنيد. احتمالا متعجب خواهيد شد که مي بينيد به هيچ عنوان نمي توانيد آنها را از هم باز کنيد. به اين دليل که آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند که براي تمام عمر با هم مي مانند. عشق هاي واقعي هميشه و همه جا به هم متصل باقي مي مانند. انگشت شصت نشانه والدين است. انگشت دوم خواهر و برادر. انگشت وسط خود شما. انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
ماجراي 4 دانشجوي پسر…
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.
اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگري رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايي که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم کسي را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.»…..
استاد فکري کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست که شروع کنند….
آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند…..
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال اين بود:
کدام لاستيک پنچر شده بود….؟!!!
دانلود ترجمه گویای قرآن
برای دانلود به ادامه مطلب بروید
به سراغ امین حیایی بازیگر محبوب سینمای کشور ایران و همسرش نیلوفر خوش خلق یکی از بازیگران خوب سینما می رویم تا از زندگی این دو زوج هنرمند بیشتر بدانیم.
بهترین دوست صمیمی ات در سینما چه کسی است؟
امین حیایی:محمدرضا شریفی نیا دوست خوبی است,هر چقدر درباره او بگویم کم گفتم.او خیلی ها را به دنیای بازیگری معرفی کرد و گردن خیلی ها حق دارد.من همیشه از راهنمایی ها و مشاوره هایش استفاده کرده ام.در این چند سال اخیر ما همدیگر را زیاد دیدیم چرا که پروژه کلاه پهلوی را با هم کار کردیم و من از بودن در کنار او خاطرات خوبی دارم.
نظر شما در مورد اینکه با یک هنرمند ازدواج کرده اید چیست؟
نیلوفر خوش خلق:شاید خیلی ها تصورشان این باشد که پیوند من و امین تنها به خاطر سینما بود,اما معرفت و منش و اخلاق امین من را به خودش جذب کرد.به اینکه با یک هنرمند ازدواج کرده ام توجه نمی کنم و فقط به این فکر می کنم من و امین زندگی آرامی داریم و امیدوارم این روند همچنان ادامه داشته باشد.
آیا این دو زوج هنرمند به ورزش هم علاقه دارند؟
امین حیایی:من به ورزش کردن خیلی علاقه دارم برخی مواقع به خاطر مسائل کاری نمی توانم به صورت روزانه ورزش کنم و لی خوب ورزش را در برنامه های خودم قرار می دهم و از بین ورزش ها سوار کاری و اسکی را خیلی دوست دارم.
نیلوفر خوش خلق:من و امین کم و بیش به باشگاه های سوارکاری می رویم,امین خیلی به سوارکاری علاقه داره و حتی زمانی که فهمید من هم به سوارکاری علاقه مند شدم خیلی خوشحال شد و سعی می کنه که در اوقات فراغت من را به سوارکاری ببرد.
آیا به ورزش فوتبال علاقه دارید؟
امین حیایی:کم و بیش فوتبال را از تلویزیون نگاه می کنم.
طرفدار چه تیمی هستید؟
امین حیایی:طرفدار تیم خاصی نیستم اما زمانی که وقت داشته باشم حتما بازی های ملی را دنبال می کنم.
اهل سفر و تفریح هستید؟معمولا به کجا سفر می کنید؟
نیلوفر خوش خلق:من و امین عاشق سفر و تفریح هستیم البته اگر وقت داشته باشیم.در ایران اگر فرصتی پیش بیاید به شمال کشور می رویم و یک منطقه خوش آب و هوا به نام مازی چال هستش که بیشتر به آنجا می رویم.به بیشتر کشورهای اروپایی هم سفر کرده ایم و بیشتر فرانسه را می پسندیم.
چطور شد که وارد عرصه بازیگری شدید؟
امین حیایی:من از دوران نوجوانی عاشق تئاتر بودم و در دوران تحصیل در تئاترهای مدرسه ایی حضور پررنگی داشتم.تا اینکه به خدمت سربازی رفتم و سرباز نیروی هوایی شدم و آن روزها لباس آبی سرمه ای نیروی هوایی را می پوشیدم.در آنجا بود که یک تیم تئاتر تشکیل دادیم و در همین دوران بود که خانم ثریا قاسمی بازی من را دیدند و من را به اصغر هاشمی معرفی کردند.
جکهای جدید
یه روز یه ابادانیه می زنه باباش و میکشه، بعد بهش میگن چرا باباتو کشتی میگه آخه این روزهای آخر به چشم بد به مادرم نگاه می کرد
به لره میگن علی یارت! میگه نه ما یار تو تیممون داریم. یار شما باشه!!
پسر تهرونیه به مامانش میگه: مامانی، دیروز که تو خونه نبودی، خاله مهری اومد پیش ما و بعدش با باباجون رفتن تو اتاق خواب و... مامانش میپره وسط حرفش میگه، واستا... بقیشو بگذار شب که باباجون اومد واسه هردومون تعریف کن. خلاصه شب میشه و تهرونیه میاد خونه و شب سرِ شام مامانه به پسره میگه: خوب، دیروز خاله مهری و باباجون رفتن تو اتاق خواب و بعد چی شد؟ پسره میگه: آره.. بعدش همون کاری رو کردن که همیشه وقتی باباجون نیست تو و عمو نادر با هم میکنین!!!
جک با معنای عمیق: همیشه پشت سر هر مرد موفق، زنی است... که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!
به يارو مي گن نظرت در مورد گرون شدن بنزين چيه؟یارو مي گه براي ما که فرقي نمي کنه ما همون 1000تومن بنزين رو مي زنيم
یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزن
غضنفر شب عروسی نمیدونسته چی بگه میگه خانوادت میدونن اینجایی؟
یکی داشت میرفت نظرش عوض شد برگشت
یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به مدیر
سیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام مدیره میگه کار نیست اسبه همینطور اصرار
میکنه مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟
اسبه میگه احمق دارم باهات حرف میزنم
غضنفر با زنش میره انگلیس.
صبح پامیشن میرن بیرون .
یه مرد از کنارشون رد میشه و میگه :گود مورنینگ سر».
غضنفر جواب میده : «سر مورنینگ گود»!
زن غضنفر می پرسه : اوا آقا گضنفر چی گفت؟
غضنفر میگه : هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم»
منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
ه یارو می گن فرق هویج وبلال چیه؟؟ فکر می کنه می گه بلال تو جنگ احد بود ولی هویج نبود!!!!!!!!!
غضنفر داشته هلو میخورده به هسته ی وسطش که میرسه میگه ایول گردو هم داره
نصیحت غضنفر
به پسرش:
هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره
خود من هم هیچ وقت زن نگرفتم
غضنفر اسم پیغمبر یادش می ره
میگه : بر جمال پاک پدرخانم حضرت علی صلوات
غضنفر میخواسته گوسفند قربونی کنه، چاقو گیر نمیاره خفش میکنه
غضنفر گاو داری میزنه مامور بهداشت میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : آت اشغال
مامور کلی جریمش میکنه.
ساله بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : جوجه کباب ,پیتزا . باز یارو جریمش میکنه. سال بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : والا هر روز صبح بهشون ۱۰۰۰ تومن میدم هر چی دوست دارن بخرن بخورن !
يه نفر ميميره ميره بهشت بعد ميبينه خدا به جهنميا پلو و خورشت ميده ولي به بهشتيا نون و پنيرو و سبزي.معترض ميشه ميگه خدايا به ما بهشتيا که انقدر کميم نون پنير سبزي ميدي ولي به جهنميا که بيشترن پلو خورشت؟خدا ميگه منکه نميتونم به خاطره چند نفر ديگ بار بذارم
جسد 20 نفر از ترکهايي که پياده از جزيره کيش به سمت حرم مطهر امام به راه افتاده بودند امروز در سواحل خليج فارس کشف شد
يک روز دو تا آباداني واسه هم خالي مي بستند. اولي ميگه: ما يه کوه کنار خونه مون داريم که هر وقت مي گيم جاسم، دو سه بار ميگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومي ميگه: اين که چيزي نيست، ما يه کوه داريم کنار خونه مون که هر وقت مي گيم جاسم، ميگه: کدوم جاسم
يه ترک يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن ترکه هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم
به غضنفر ميگن عجب مملکت خر تو خري داريم ميگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازي هيچکي نفهميد!
عکس های بسیار زیبا از افشین
لینک دانلود در ادامه مطلب
صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 16 صفحه بعد